اه!
مخابرات بازي اش گرفته… ماهي نمي تواند اس ام اس بفرستد… اي بابا… ماهي حوصله اش سر رفته خب… مگر شما مسلمان نيستيد!؟
مخابرات بازي اش گرفته… ماهي نمي تواند اس ام اس بفرستد… اي بابا… ماهي حوصله اش سر رفته خب… مگر شما مسلمان نيستيد!؟
من از امروز زمان مي خواهم. يعني من از امروز موافقم زمان هركار كه خواست بكند. همين طور جلو برود. هي برود. هي برود. همه چيز را مشخص كند. من نشسته ام و نگاه مي كنم. بگذار زمان كارش را انجام دهد!
با اينكه كوه دردم… با اينكه غم زياده
همين كه با تو باشم… از سرمم
زيــــــــــــاده!
+ امير ارجيني
جهان سوم
يعني؛
زناني كه زياد مي زايند…
مرداني كه زياد مي ميرند…!
عينك آفتابي ام را بزنم…
چشم هايت خورشيد است!
لعنت به تمام شما… چطور دلتان آمد حسين نوروزي و بانو را هم ببنديد!؟ شما واقعا يك عوضي به تمام معنا هستيد! شما نمي فهميد كه بانو مي آمد آنجا و حسين نوروزي براي او مي نوشت… شما هيچ چيز نمي فهميد عوضي ها!
ما در ايرانيم… هنوز زنده ايم… زندان نرفته ايم… معجزه چيز غريبي نيست!
هي… باور كن… من اگر همين طور سياوش گوش بدهم… آخرش بلند مي شوم مي آيم پيش تو… باور كن مي آيم… ديگر دست من نيست… دل به صداي من نبند!
سم نوشته است: سلینجر مرد!… دلم می گیرد… آخر ناطور دشت گفته بود: “هیچ وقت چیزی به کسی نگویید. اگر بگویید، یواش یواش دلتان برای همه تنگ می شود.”
دلم برایت تنگ می شود آقای سلینجر…!
شهر در
امن و امان است…
آسوده؛
بــــــــمـيـريــد!